مدینه
 
عشق یعنی لافتی الا علی عشق یعنی رهبرم سید علی
نویسندگان
لینک دوستان
لوگوی همسنگران
طراح قالب
معببر سایبری همراه رهبر

یا صاحب الامر و الزمان آقا جان مهدی جان الان کجایی آقاجان
سلام بر شما و سلام بر اجداد بزرگوارت باد
سلام بر جد بزرگوار و غریب و تشنه کامت کشته کربلا
ابا عبدالله الحسین علیهم السلام و فرزندان و یاران صدیقش باد
کجایی ای منتقم الهی
کجایی آقاجان کجایی
کی میایی آقاجان
اللهم عجل لولیک الفرج - آمین یا رب العالمین



ای وعده خدا ز چه تاخیر کرده ای

دیگر برای آمدنت دیر کرده ای

در اشتیاق پیرهنت سالیان سال

یعقوب چشم های مرا پیر کرده ای

خورشید اهل بیت طلوعی دوباره کن

عمرم به آخر آمده و دیر کرده ای

قابل نبوده ام به حسابم بیاوری

در بی تفاوتی همه گیر کرده ای

با ربنای نافله هایت دل مرا

در روضه ها تو صاحب تاثیر کرده ای

با گریه بر مصائب مظلوم کربلا

آیات سرخ قافله تفسیر کرده ای

هر خیمه ای که روضه ی عباس خوانده شد

گریه برای دست علمگیر کرده ای


أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ




برچسب ها: درانتظار ظهور،
[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ 07:42 ق.ظ ] [ فاطمه ]



...بابا سلام...

روزهای زیادی از رفتنت میگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران می آید هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم

ستاره ها را تماشا میكنم هنوز خیالت با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزهای شیرینم شده...

شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سكوت اتاقم زمزمه میكنم تا یادم نرود نام زیبایت را

پ...د...ر...آوایی كه تا ابد در حسرت بازگو كردنش خواهم ماند

دستهای پینه بسته ات را میخواهم ...میخواهم یك دل سیر نگاهشان كنم آخر آن روزها كه بودی من نبودم یعنی

اینگونه نبودم به فكر تو و دستهای مهربانت نبودم ...كاش به گذشته برمیگشتم...

راستی دلم چیزی تازه میخواهد چیزی شبیه یك نشانه ...یك آیه چیزی كه از تو باشد رنگ تو را داشته باشد بوی
تورا بدهد تصویر تو را نشانم دهد صدای تو را در گوشم زمزمه كند دلم یك خواب میخواهد كه تو در آن  باشی و بر

تنهاییم بباری...

پدرم ﺳﻼﻡ

ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ....

پدرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ.

تقدیم ب همه ی اونایی ک باباهاشون ب مهمونی خدا رفت....




[ پنجشنبه 29 مهر 1395 ] [ 06:00 ق.ظ ] [ فاطمه ]


گاهی خسته میشوم...خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی

خسته از داروهای فراوان ....خسته از نگاه دیگران

خسته از تنهایی ودرد

خسته از جمله تکراری " خدایا شفاش بده"

خسته از هیاهوی بیرون ازخانه ومن تنها درخانه.

گاهی با خود میگویم" کی تمام میشود"..

بدون اینکه بدانم تمام شدن برایم چگونه خواهد بود ..

          خــــدایا....

هنوز به تو امیدوارم .. وهنوز از این امید خسته نشدام!!!

به فکرم باش که فقط تورادارم ...


 خدایــــــا تنهـــــا تــــو را دارم تنهـــــــایم مگـــــــذار




[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ فاطمه ]



ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا


تنها امید خلق جهان یابن فاطمه


ای منتهای آرزوی اولیاء بیا


بالا گرفته ایم برایت دو دست را


ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا


فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای


دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا


از هیچکس به جز تو نداریم انتظار


بر دستهای توست فقط چشم ما بیا


هفته به هفته می گذرد با خیال تو


پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا


بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای


ای خون جگر ز قامت زینب بیا


عرض ارادت کم ما را قبول کن


امسال هم محرم ما را قبول کن





[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ فاطمه ]


ای داغدار آینۀ کربلا سلام

معنای صبر و داغ و سجود و دعا سلام

سجاد، ای صحیفۀ تو مصحف شهود

سجادۀ گشوده به سمت خدا سلام

ای نورِ صادر از صدفِ پنج تن، درود

ای وارث حقیقت آل عبا، سلام

جان داده با تمام شهیدان حسین را

سجّاد، ای شهادت بی‌انتها، سلام




ای شام، کربلای تو یا زین العابدین

دل بزم ابتلای تو یا زین العابدین

یک عمر در فراق جوانان هاشمی

شد خونِ دل غذایِ تو یا زین العابدین

شهادت امام سجاد(ع) تسلیت باد 




[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 07:22 ق.ظ ] [ فاطمه ]
آران و بیدگل که سرزمین سنت‌های عاشورایی است، شیوه‌ای خاص در برگزاری دسته‌های عزاداری دارد. در این شهرستان، معمولا دسته‌های عزاداری از پنجم تا دوازدهم محرم تشکیل می‌شود.


آران و بیدگل از جمله شهرهای ایران است که عزاداری به سبک سنتی در آن جریان دارد. عزاداری سنتی آران و بیدگل شکل و شیوه‌ای از عزاداری است که در گذر تاریخ از گزند تحریف‌ها و بدعت پاک مانده است و هنوز آیین‌های آن بدون وجود شائبه‌ای از خرافات و کژاندیشی‌ها، زبانزد است.
در این سلسله مطالب، قصد داریم سنت‌هایی را که از دیرباز در عزاداری آران و بیدگل وجود داشته است و ریشه در دل تاریخ دارد، برشماریم و معرفی کنیم.
 
در سراسر ایران در عزای سیدالشهدا(ع) دسته‌های عزاداری در محرم کوچه‌ها و خیابان‌های شهر را معطر می‌کنند. البته در هر جا و مکانی، متناسب با فرهنگ هر منطقه، شکل دسته‌ها تفاوت پیدا می‌کند.
 
آران و بیدگل که سرزمین سنت‌های عاشورایی است، شیوه‌ای خاص در برگزاری دسته‌های عزاداری دارد. در این شهرستان، معمولا دسته‌های عزاداری از پنجم تا دوازدهم محرم تشکیل می‌شود.
 
در آران هر محله دسته‌ای جداگانه برای خود دارد که معمولا مسیر حرکت آن، از حسینیه‌ی محله به سوی آستان امامزاده محمد هلال(ع) است.
 
در مسیر دسته‌های عزاداری در مراکز هیأت‌های خاص توقف می‌کنند و در آن جا به سینه‌زنی و روضه‌خوانی می‌پردازند. هم‌چنین در هر مرکز هیأت، میزبانان از دسته‌ها پذیرایی می‌کنند.
 
معمول بر این است که دسته‌های عزاداری در آران بعدازظهرها آغاز می‌شود و تا ساعات اولیه‌ی شب ادامه دارد.

اوج این عزاداری ها در روز تاسوعا وعاشورا که دو هیئت بزرگ ابوالفضلی وعلی اصغر دسته برمی دارند

معمولا هر دسته‌ی عزاداری (دسته‌های سینه‌زنی)، متناسب با جمعیتی که در آن حاضر می‌شود، به دو تا

چهار گروه تقسیم می‌شود که در مسیر، نوحه‌هایی را به نوبت هم‌خوانی می‌کنند. این نوحه‌ها معمولا

متشکل از یک یا دو بیت، متناسب با نام هیأت و شهیدی است که آن روز را به نام وی نامگذاری کرده‌اند.

نوحه‌ها گوشواره‌هایی دارد که در حین انتقال نوحه، توسط همه‌ی گروه‌ها هم‌خوانی می‌شود.
 
دسته‌های آران گاهی در نزدیکی حرم امامزاده محمدهلال(ع) نوحه را تغییر می‌دهند و اشعاری را با مضامین
 
عرض تسلیت به محضر این امامزاده‌ی بزرگوار قرائت می‌کنند.








به خاطر احترام به سادات، در دسته‌های عزاداری آران و بیدگل، سادات جلودار دسته هستند و جلو زدن دیگران از آنان نوعی بی احترامی محسوب می‌شود.
 
در مسیر عزاداری، مردم با برپایی ایستگاه‌های صلواتی و دود کردن اسفند از عزاداران استقبال می‌کنند. به طوری که گاهی فضای خیابان‌های شهر از دود اسفند مه‌آلود می‌شود.
 
در جلوی دسته‌های عزاداری، کتیبه یا علامت هیأت راه می‌افتد و به دنبال آن، دسته‌ای از نوجوانان، که پرچم‌دار هیأت هستند راه می‌افتند. این گروه که در واقع به نشانه‌ی میثاق و اعلام وفاداری به راه امام حسین(ع) پرچم‌هایی مزین به نام مبارک ایشان را در دست دارند، در مسیر حرکت دسته‌ها، نوحه‌هایی را هم‌خوانی می‌کنند.
 
حرکت این گروه به شکلی خاص و به صورت دو ستون موازی انجام می‌شود. وظیفه‌ی کنترل و هماهنگی این دسته را نیز نوجوانانی بر عهده دارند که در سال‌های گذشته عضوی از این گروه بوده‌اند.
 
گفتنی است دسته‌های عزاداری آران پس از حرکت از حسینیه محله‌ی خود، معمولا به ترتیب از چهارسوق، دهنو، آب‌پخش، سرکوچه یخچال، بازار، مسجد قاضی، خانه حاج عبدالله خان (هیأت فاطمیه) و وشاد می‌گذرند و با عزاداری در آستان حضرت محمدهلال(ع) و عرض تسلیت به ایشان، به عزاداری خود پایان می‌دهند.





برچسب ها: سنت‌های عزاداری در شهرستان آران و بیدگل،
[ پنجشنبه 22 مهر 1395 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ فاطمه ]

روضه شام غریبان

امشب که شب شام غریبان حسین است

با فاطمه هم ناله یتیمان حسین است

از خیمه رود سوی شما شعله آتش

سوزان دل طفلان پریشان حسین است

یا رب به سر سید سجاد چه آمد

در خیمه سرا آن گل بوستان حسین است

گلها شده پرپر زدم نیزه و خنجر

بر روی زمین پیکر عریان حسین است

در آن صحرا چه کند زینب کبری

بی یار و معین خواهر گریان حسین است

ای کرببلا اهل حرم را تو خبر کن

زهرا ز جنان آمده میهمان حسین است


عزاداران ، سینه زنان ، شب شام غریبان حسین است ، امشب امام زمان عزادار است برای مصائب عمه اش گریه می کند ، برای دست های بریده عمو جانش عباس گریه می کند .آقا سرت سلامت ، آی دلهای کربلایی امشب با زینب و امام سجاد برای غریبی حسین گریه کنید . قربان دل شکسته زینب ، پرستار بچه های حسین ، بچه ها را آرام می کند یکی سراغ بابا را از عمه می گیرد (عمه جان بابا ) یکی سراغ عمو را

از عمه می گیرد ، عمه جان عمو جانمان عباس چه شد ؟ یکی سراغ علی اکبر می گیرد ، یکی سراغ قاسم را می گیرد ، خانم رباب هی صدا می زند : علی اصغرم کجایی ، قربان لبهای تشنه ات برم علی جان ، قربان قنداقه پر خونت برم پسرم ، من از شما  عزاداران سئوال می کنم مگر رسم نیست داغدیده را تسلیت بگویند ؟

اما کربلا عوض تسلیت زینب را تازیانه زدند ، سکینه را تازیانه زدند ، خیمه ها را غارت کردند ، گوشواره از گوش بچه ها بیرون آوردند . بچه ها به بیابان ها فرار کردند امشب ذکر این است :

الهی خواهرت زینب بمیرد

نماند بعد تو ماتم بگیرد

اگر کشتند چرا آبت ندادند

ترا ز آن درّ نایابت ندادند

                 

زبانحال امام سجاد(ع) در شب شام غریبان

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم ،آتش پرستارم شده

ما كه خود از سوز دل،آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها ،یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی ، ای علمدار حسین
امشب اما جای او ،آتش علمدارم شده

ای فلك جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا،دل سوختن كارم شده

جز غم ،امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم ،تنها همین یارم شده

من كه شب را تا سحر ،بیخواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها ،شمع شب تارم شده

بس كه اشك آید به چشمم ،خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده

جز دو چشمم هیچكس ،آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من ،تنها و فادارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ، ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد ، حسان
آتشش از این جهت ابیات اشعارم شده


                  




برچسب ها: شب یازدهم محرم،
[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ فاطمه ]
السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین



وحشت گرفته بود
تمام وجود اعضای زمین را
و خون میگریست آسمان
و عشق را کشته بودند
فرشتگان گریه میکردند
کسی نبود صدای کودکان را بشنود
گریه شان را ببیند
آرامشان کند
قیامت بود

  عاشورا..



در عزای شه دین کرببلا می لرزد

نه همین کرببلا عرض و سما می لرزد

گوئیا ناله زهرا رسد از دور به گوش

 کاین چنین دست و تن شمر دغا می لرزد




از حرم تا قتلگه زینب صدا مى ‏زد حسین
دست و پا مى ‏زد حسین

زینب صدا میزد حسین


از جنان تا قتلگه زهرا صدا مى ‏زد حسین
از جنان تا قتلگه حیدر صدا می زد حسین


آخ بمیرم برات حسین جان...

سری به نیزه بلند است در برابر زینب س...

خدا کند که نباشد سر برادر زینب...

هر کی دلش سوخت التماس دعا



هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند

با سرورِ آفتاب بیعت کردند رفتند و به دریای ابد پیوستند

  چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند . . .

اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است

وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است

نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها

هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است  . . .

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)

هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران ! /

آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع) . . . ؟





[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ فاطمه ]

            

روضه امام حسین علیه السلام(شب عاشورا)

به سوز و اشك و مناجات سر كنید امشب

به شوق مرگ شب خود سحر كنید امشب

تصور كن آقا همه یارانش رو جمع كرده،شب عاشورا داره باهاشون حرف میزنه

كمالتان پر و بال عروجتان گشته

به قله ی ابدیت سفر كنید امشب

شما به مكتب توحید زندگی دادید

یه نگاه به یارانش كرد،فرمود:ندیدم باوفاتر از اینها،استوارتر از اینها،ندیدم،بهتر و برتر از این یارها،اینها دست چین شده ها و گلچین شده های روزگارند.

           

شما به مكتب توحید زندگی دادید

مباد آنكه زمردن حذر كنید امشب

چه خبره كربلا؟

كنون كه آب روان را به رویتان بستند

زاشك شوق لب خویش تر كنید امشب

ارباب و مولاشون مقابلشون ایستاده،داره فردارو براشون توضیح میده،آمادشون میكنه

به پیش نیزه و شمشیر و تیر و سنگ همه

به خنده سینه ی خود را سپر كنید امشب

نماز وتر بخوانید و سجده ی آخر

دعا به زینب خونین جگر كنید امشب

دل شب است بیایید دخت زهرا را

         زایستادگی خود خبر كنید امشب




روضه ی سربسته

امشب که محشری شده بر پا به کربلا
ما را ببر دوباره خدایا به کربلا
 
هر سوی دشت روضه ی سربسته ایست باز
هر گوشه هیئتی است شگفتا به کربلا
 
نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند
سربسته مانده قصه ی سرها به کربلا
 
عطر مدینه می وزد از سمت علقمه
گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا
 
نعش حبیب و حر و زهیر و وهب شود
چون مصحف ورق شده فردا به کربلا
 
فردا که شعله، آب رساند به خیمه ها
خالیست جای حضرت سقا به کربلا
 
فردا برای تشنگی طفل شیرخوار
تیر سه شعبه ای ست مهیا به کربلا
 
از تل زینبیه چه پیداست قتلگاه
آه از نگاه زینب کبری به کربلا
 
فردا میان نیزه و شمشیر، خواهری
گم می کند برادر خود را به کربلا
 
دارند نعل تازه میارند ، این چنین-
با کشته ها کنند مدارا به کربلا
 




برچسب ها: شب دهم محرم،
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 09:36 ب.ظ ] [ فاطمه ]

                             


 روضه حضرت عباس علیه السلام

عموم اباالفضل یه پهلوونه

قدش بلنده، دستاش قشنگه، ابرو کمونه

یه پهلوونه

حالا یکی از این خانم کوچولوها چی گفت:

ما تشنه مونه

خدا می دونه

که این فقط کار عموی پهلوونه

میگن که عباس دلش یه دریاست

چشم امید ما همه به دست اونه

حال توی کدوم خیمه نشستن،این خانم کوچولوها دارن با هم حرف میزنن؟

همه تو خیمه ی ربابند

منتظر یه چیکه آبند

آب رو برا خودشون نمی خوان،می خوان بدن به رباب بده علی اصغر

همه تو خیمه ی ربابند

منتظر یه چیکه آبند

یه ذره آب بچه ی رباب رو نجات می داد،خنک نه،اگه آب داغ هم بود نجات می داد

همه تو خیمه ی ربابند

منتظر یه چیکه آبند

حالا تصمیم گرفتند یکی از بچه ها رو بفرستن خیمه ی عمو

تو چشمامون نبینه اشک

دست عمو کی میده مشک؟

یه خانم دستش رو بلند کرد،اگه گفتی کی بود؟ خانم سه ساله،گفت:من میرم به عمو میگم،داداش اصغرم داره میمیره،حسین........

همه تو خیمه ی ربابند

منتظر یه چیکه آبند


                          

                                          

روضه ای که عباس رو کشته اینه،عباس رو عمود نکشت،عباس رو تیغ نکشت ،فرق شکافته نکشت ،تیر به چشم نکشت ،نیزه و سنگ و خنجر و تبر نکشت،مگه این چیزهام بوده،باید باشه که اون قامت رشید تو قبر کوچیک جا بشه،اربعین دوید اومد کنار قبر باباش،گفت:بابا عمه زینب چی میگه،یه قبری رو به من نشون داده میگه:قبر عموته،ولی من باور نکردم،بابا یه قبر کوچولو به من نشون داده،بابا آخه عموم قامتش بلند بوده،توی قبر کوچولو چه طوری جا شده؟یه صورتش اینه که بر اثر جراحت ها،نیزها،جنایت ها این بدن درهم ریخت،آقا زین العابدین علیه السلام این بدن رو جمع کرد،یه صورت دیگه اش اینه، اینقده عباس از خجالت آب شد،حسین.......


 

پاشو برادرم پاشو امیدم پاشو ای تموم لشگرم
پاشو برادرم سکینه انتظارت و میکشه تو حرم
پاشو برادرم بگو چرا اینجا پیچیده بوی مادرم
پشت و پناه حسین ای تکیه گاه حسین
پر کرده کربلا رو صدای آه حسین
از آسمون ماهم و عموت آورده زمین
تن رشیدت داداش چجوری خورده زمین
وای وای برادرم وای وای برادرم
بیا بریم داداش
تو دستاشون زره و خود و مشک پارته
بیا بریم داداش
زنده ای اماچشماشون دنبال غارته
دل نگرونیم واسه زینب و اسارتت
همه تو خیمه دارن برات دعا میکنن
از گوشای هم دیگه گوشواره وا میکنن





برچسب ها: شب نهم محرم،
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ فاطمه ]


بخوان به گوش سحرها اذان علی اكبر

بخوان دوباره برایم بخوان علی اكبر

لب ترك تركت را به هم نزن بابا

نه،بذار جور دیگه اش رو بگم:

لب ترك تركت را به هم بزن بابا

اما

 تكان نخور  كه نپاشد جهان علی اكبر

دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است

نرو جوانی ِ حیدر بمان علی اكبر

تا اومد گفت:بابا می خوام برم به میدان،بی معطلی ابی عبدالله گفت:برو،بر خلاف قاسم،كه وقتی اومد ابی عبدالله،این پا اون پا كرد،علی اكبر كه اومد ابی عبدالله گفت:برو به میدان،چقدر قشنگ شاعر آورده،عمان سامانی:

برو كه در یك دل نمی گنجد دو دوست

برو ،اما،قبل رفتن برو تو خیمه،بچه ها دورت بگردن،زن و بچه ببیننت،طوری دور علی حلقه زده بودند دور علی این زن و بچه،كه ابی عبدالله فریاد زد،رها كنید علی ِ من رو،علی من محو خداست،بذارید بره،


به دست غصه نده دست دخترانم را

تمام دلخوشی ِ كاروان علی اكبر

ببین که تیر فراقت نشسته بر جگرم

ببین قدم زغمت شد کمان علی اکبر

یه جوری التماس رو آدم از حرفاش میبینه،درسته امامه،اما رابطه پدر و پسری رو هم در نظرت بیار

عصای پیری بابا مقابلم نشكن

توان بده به من ِ ناتوان علی اكبر

نمی دونم میگیری یا نه؟اگه گرفتی امشب با ناله ات عرض ادب كن

كنار جسم تو رسم جهان عوض شده است

نشسته پیر كنار جوان علی اكبر

حسین........


ما هم نمی فهمیم،كسی باید جَوون از دست داده باشه،تا بفهمه،یعنی چی حضرت زینب سلام الله علیها میگه،وقتی دیدم صدای علی از وسط میدان اومد داداشم هی میشینه،هی بلند میشه،رنگ صورت حسین برگشته،گفتم داداش چیه؟گفت:علیم رو كشتند،وقتی رسید كنار بدن علی اكبر،خودش رو از بالای مركب انداخت رو زمین،كجا دنبال بدن بگرده؟این ور میشد میگفت:علی،این ور،علی،علی،جلو اومد بالا سرش نشست،سر رو گذاشت رو زانوش،دلش آروم نشد،این صورت رو گذاشت رو صورت علی ،ولدی علی،با دستان خودش،دست بُرد داخل دهن،این لخته های خون رو از تو دهن میكشید بیرون،میگفت:نمی خوای جواب من رو بدی؟دارم میمیرم،امشب اگه كربلا بودیم یه كلمه از علی اكبر نمی تونستیم بگیم،ملا عباس مازندرانی تو اون رؤیای صادقه،وقتی بردنش كربلا،خدمت حضرت مشرف شد،حضرت فرمود:خوب روضه خوندی اما،شب های جمعه دیگه تو حرم ما اومدی،حرف از علی اكبر نزن،مادرم فاطمه تو حرمه،تو روضه میخونی نمی دونی مادرم چه میكنه،عرضم این یه جمله است،اما زین العابدین میگه دیدم تو خیمه ولوله شده،رفت و آمد زیاد شده،اما از هر كی میپرسیدم چی شده؟هیچكی هیچی نمیگفت،به مریض میگن خبر بد ندید،هر كی یه جور طرفه میرفت،اما یه لحظه پرده خیمه رو بالا زدن،نگاه كردم دیدم چند تا جوون،یه عبا برداشتن،یه چیزی تو این عبا ریختن،دارن میارن دارالحرب،بازم نفهمیدم چی شده،اما پشت سرش دیم،زینب زیر بغل حسین رو گرفته،عباس داره به سر میزنه.


السلام علی الحسین ، و علی علی بن الحسین ،

و علی اولاد الحسین ، و علی اصحاب الحسین




[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ فاطمه ]


زبانحال امام حسین(ع) بعد از شهادت علی اصغر

لالالالا علی حالا بگو که چی بگ به مادرت رباب

لالالالا علی خدا کنه نبینه خون حنجرت رباب

لالالالا علی دعا بکن که نرسه بالا سرت رباب

زیر عبا میبرم قنداقت و تا حرم

چقدر کوچیک علی قربون قبرت برم

چشات هنوز بازه و داره میخنده لبات

تنها دارم میگیرم تشییع جنازه برات

************

لالایی اصغرم حل نشده برای من اخر یه مسئله

کشتن شیش ماهه مگه که داره هلهله

الهی درد بی دوا بگیره حرمله

قنداقه غرق خونه حنجره لاله گونه

الهی هیچ شیر خواره داغش به دل نمونه

لالای علی علی جان

***********

لالالالا علی قبل از غروب اتیش به قلب خیمه ها نزن

لالالالا علی اینجوری روی دستای بابا دست و پا نزن

لالالالا علی با حنجر بریده مادر و صدا نزن

زود بود تو رو علی جون بگیره دست خزون

موند رو دلم یه دفعه به من بگی بابا جون




  یا رضیع الحسین(ع)

از ازل تیر بلایم در نظر بود ای پدر

حنجرم نه پای تا فرقم سپر بود ای پدر 

مصطفی حلق تو را بوسید تو حلق مرا

هر دو را آن روز در مد نظر بود ای پدر

شد سرم از پوست آویزان تو می دانی چرا...

حجم تیر از گردن من بیشتر بود ای پدر





امان از دل رباب (س)

بی‌تابم و باز حرف صبر آمده است

تو رفتی و آه... تازه ابر آمده است

انگار به کشتن ِ تو راضی نشده

با نیزه برای نبش ِ قبر آمده است




برچسب ها: شب هفتم محرم،
[ شنبه 17 مهر 1395 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ فاطمه ]

زبانحال حضرت قاسم با عمویش امام حسین (ع)

آمدم جان عمو درک منای تو کنم

خویش را لایق به دیدار خدای تو کنم

پدرم کرده وصیت که به قربانگاه عشق

جان ناقابل خود را به فدای تو کنم

مادرم کرده به عشق تو کفن پوش مرا

که ز خون سرخ رخ کرببلای تو کنم

من که بهتر نِیَم از اکبر گلگون کفَنت

اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم

سیزده سال نشستم به اُمیدی که سرم

برسر نیزه علمدار لوای تو کنم

من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن

چه شود گر که مَن سعی صفای تو کنم

گر تنم زیر سم اسب لگد کوب شود

به از آن است بپا بزم عزای تو کنم

رو سپیدم به بر فاطمه کن جان عمو

تا که در نزد پدر حمد و ثنای تو کنم 

  



شعر شهادت حضرت قاسم بن الحسن (ع)

مرکب سوار کوچک کرب وبلا شدی

زهرا شدی،علی شدی ومصطفی شدی

وقتی عسل ز لعل لبت بوسه ای گرفت

تنها سواره ی حسن مجتبی شدی

از بس عزیز هستی واز بس که محشری

ابین قنوت زینب کبری دعا شدی

دل ها شکست و غصّه حرم را فرا گرفت

وقتی که از کنار عمویت جدا شدی

بند رکاب حسرت پای تو را کشید

تا راهی میانه ی دشت بلا شدی

دانه به دانه موی عمویت سفید شد

وقتی زمین فتادی و وقتی که تا شدی

در بین معرکه چقدَر نیزه خوردی و

پرپر شدی خلاصه شدی نخ نما شدی

یک نیزه دار جسم تو را بر زمین زد و

بر زیر نعل کشته ی بی انتها شدی

تشییع پیکرت چقدر دردسر شد و

آخر میان تکّه حصیری تو جا شدی

آن خاطرات کوچه دوباره مرور شد

وقتی به زیر پای عدو جابه جا شدی




برچسب ها: شب ششم محرم،
[ جمعه 16 مهر 1395 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ فاطمه ]


محرم هم آمد ولی یار ما نیامد.......

آقاجان بیا برای ما روضه بخوان.....

آقا تا کی بدون شما ..........تا کی روضه بدون صاحب روضه.......

مولای من تاکی روضه ی تنهایی و گریه ی تنهااااااا

بیا برای این نوکرانت روضه بخوان........آقااااااا بیا ببین که نوکرانت

پیرهن سیاه را به تن کرده اند وبرای جدت عزا گرفته اند......

آقا بیا که در فراغت دل شکسته ایم.............

آقا بیا برایمان روضه بخوان...

به امید اینکه این نامه ها و درخواست ها مثل نامه ها و

درخواست و دعوت کوفیان نباشد

خدایا ایمانی عطایمان کن که مثل کوفیان سفیر امام زمان

را از سر دارالعماره بر زمین نیندازیم

خدایا ایمانی عطایمان کن که منتظر واقعی امام زمان باشیم

و دعوت کنند کاذب و سست ایمان نباشیم

چرا که سفیر حسین را کوفیان منتظر کشتند ...

خدایا ایمانی عطایمان کن که یار واقعی سفیر امام زمان

که امام خامنه ای هستن باشیم

واین پرچم را به دست مولایمان برسانیم.....انشالله


آمین یارب العالمین




[ جمعه 16 مهر 1395 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ فاطمه ]


شعر روضه عبدالله بن حسن (ع)

عمو رسیدم و دیدم؛ چقدربلوا بود

سر تصاحبِ عمامه ی تو دعوا بود

به سختی از وسط  نیزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمی جا بود

ثواب نَحر گلویت تعارفی شده بود

سرِ زبان همه جمله ی - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد

چه خوب می شد اگر مشك آب سقا بود

زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

برای كشتن تان تیغ و نیزه كم آمد

به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جایزه ی بردن سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوی خیمه ها رفتند

من آمدم سویِ گودال، عمه تنها بود




برچسب ها: شب پنجم محرم،
[ پنجشنبه 15 مهر 1395 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ فاطمه ]

اشعار روضه دوطفلان حضرت زینب سلام الله علیها

دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید

نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست

مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان

میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان

فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

که در برابر چشمان مادری تنها

سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید


ای برادر جان شوم ، من بلا گردان تو

دسته گلهایم شوند جملگی قربان تو

جان زهرا ردّ احسانم مکن

ای برادر دل پریشانم مکن

در میان دشمنان بسکه دیدم غربتت

جای دستم دسته گل ، آورده ام بر بیعتت

روز عاشورا کنم یاد غدیر

بهر یاری دسته گلهایم بگیر

دسته گلهای مرا ، آور خودت از قتلگاه

می کشد روی زمین ، پاهایشان تا خیمه گاه

من نمی آیم برون از خیمه ها

تا نگردی شرمسارم یا اخا

یا اخا یا حسین یا حسین




برچسب ها: شب چهارم محرم،
[ چهارشنبه 14 مهر 1395 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ فاطمه ]



شب چهارم شب حضرت حر و دو طفلان حضرت زینب سلام الله علیها
_
فقط پشیومنی کافی نیست، باید جبران کنی، اگه گناه کردی، امشب توبه کردی، باید جبران گناهت رو بکنی، جبران کرد
حر وقتی دید امام حسین علیه السلام او را پذیرفته یه کاری کرد،چه کاری کرد؟
به آقا حضرت ابوالفضل علیه السلام گفت بیا دست منو بگیر ببر کنار خیمه ی زینب، به زینب بگو حر آمده معذرت خواهی بکنه، منو قبول کن.
ابوالفضل العباس آمد تو خیمه ی زینب سلام الله علیها، خواهر جان! حر اومده برا معذرت خواهی، دل تو و بچه ها رو لرزونده.
حر مشمول دعای عقیله العرب شد...
حالا اومده پیش آقا، آقا اجازه بده برم میدان، اول پسرش رو فرستاد، یعنی حسین همه زندگیم رو در راهت میدم، آدم جوانش رو بده، می خواست داغم ببینه برا حسین، فقط جوونش رو نده،می خواست قبل از اینکه جان بده، جیگرش یه ذره برا امام حسین کباب بشه، حسین جان اجازه بده پسرم رو بفرستم، بعضی نقل ها میگه غلامش فرستاده شد، پسرش رفت، نوبت خودش شد، جنگ نمایانی کرد، خطبه خوند، یه کاری کرد وقتی رو زمین افتاد، دیدن ابی عبدالله رفت بالا سرش، ای قربون تو آقا برم، ببین برگشتن، توبه کردن، جبران کردن عاقبت به خیری میاره، عاقبت از این بهتر، نگاه کرد دید حسین سرش رو از رو خاک برداشت، اصل روضه اینجاست
اما درست نمیتونه ببینه، چشم حُر پر از خونِ، فرقش شکافته، یاالله، ابی عبدالله شروع کرد با دستمال چشمش رو پاک کردن، پیشونیش رو پاک کرد ...




برچسب ها: شب چهارم محرم،
[ چهارشنبه 14 مهر 1395 ] [ 09:00 ب.ظ ] [ فاطمه ]


 زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها

اگر دست پدر بودی به دستم

چرا من در خرابه می نشستم

اگر می بود بابای نکویم

نمی زد شمر دون سیلی به رویم

***

بابا چرا سر از خاك یک لحظه بر نداری

حق داری ای پدر جان زیرا که سر نداری

ما را رسوا کردند با ضرب تازیانه

بابا مگر تو با ما ، عزم سفر نداری

***

بیاای عمه جان کامشب زمرگ خودخبردارم

هوای دیدن رخسار زهرا را به سر دارم

خبر کن دختران شام را از بهر دیدارم

که تا ثابت کنم من هم در این عالم پدر دارم

***

من دختر سه ساله ی حسینم

در باغ دین آلاله ی حسینم

نامم به لوح عشق جاویدانست

دیباچه ی رساله ی حسینم





برچسب ها: شب سوم محرم،
[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ فاطمه ]


زبانحال امام حسین (ع)خطاب به کربلا


ای زمین کربلا من ارمغان آورده ام

دُرّ کوچک اصغر شیرین زبان آورده ام

ای زمین کربلا آخرین مأوای ما

دست بگشا بهر استقبال ما

ای زمین کربلا این خواهر غم پرورم

ای زمین کربلا این شیرخواره اصغرم



ورود به کربلا

بسوز ای دل که مضطر گردم اینجا

شکوه نخل باور گردم اینجا

در این صحرا مکن منزل برادر

که ترسم بی برادر گردم اینجا

نمی خواهم سیه پوش و عزادار

ز داغ زلف اکبر گردم اینجا

نمی خواهم ز دیده اشک افشان

بی عباس دلاور گردم اینجا

نمی خوهم میان لجّه خون

دلی صد پاره پیکر گردم اینجا

ولی با این همه در خط تسلیم

مطیع امر داور گردم اینجا

برای نشر دین حکم قرآن

تو را من یار و یاور گردم اینجا

 

 




برچسب ها: شب دوم محرم،
[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ فاطمه ]


متن روضه شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام


السلام علیك یا  سفیر الحسین علیه السلام

خیلی این آقا مقام و منزلت داره،من سه چهار فراز از زیارت شو نوشتم،طولانیه،زیارت مأثوره ی از امام ِ،خیلی قشنگ و زیبا و پُر معناست

السلام علی اول الشهداء و سید السُّعداء،آقای سعادتمندان،

السلام علی الهادی بنفسه و مهجته،كسی كه همه ی وجودش رو برا امامش عطا كرد و داد،همه جونش و همه سرمایه اش رو،

السلام علییك ایها الشهیدُالفقیه المظلوم ،

بنویسید مرا یار اباعبدالله

اولین بنده ی دربار اباعبدالله

منتظر مانده ی دیدار اباعبدالله

من كجا و سر بازار اباعبدالله

تا خدا هست خریدار اباعبدالله


عشق بازی رو یاد بگیر


عاشق آن است كه دیدار كند یارش را

بارها جان بدهد دید اگر یارش را

باز آماده كند جان دگربارش را


شب اول ِ،من  از اول مجلس منتظر بودم این اسم بیاد،آخه با این اسم امشب گره باز می شه،تو هم منتظری نشون بده


عاشق آن است كه دیدار كند یارش را

بارها جان بدهد دید اگر یارش را

باز آماده كند جان دگربارش را

فاطمه پیش خدا پیش برد كارش را

هر كه اوفتاد پی كار اباعبدالله


اونایی كه تو این دهه همه ی كاراتون و می زارید كنار،می گید كار فقط كار حسین،فعلاً مهمتر از همه دنیا حسینه،فاطمه اون دنیا می گه،همه رو رها كن ،دست این رو من بگیرم،این محرما همه چیزش تعطیل بود،فقط حسین


مانده از جلوه ی والای تو حیران مسلم

جان خود ریخت به پای تو به یك آن مسلم

عید قربان شهان، هست فراوان مسلم

من به قربان تو نه جان هزاران مسلم

تازه قربان علمدار اباعبدالله

قبل از آنكه بیاید خبرم را ببرید


كمك كنید شب اول ِ،خبر دادن،تو منزل ثعلبیه به امام حسین علیه السلام گفتند:آقا مسلم تو رو تو كوفه كشتند،حضرت گریه كرد،گفت:مسلم پسر عموی من بود،سفیر من بود،مورد اعتماد من بود،


قبل از آنكه بیاید خبرم را ببرید

زیر پایش م‍‍ژه ی چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست این جگرم را ببرید

گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید

باز هستیم بدهكار اباعبدالله


این كه چیزی نیست،خودم فدات حسین،زن و بچه ام فدات حسین،آخ گریه تو به من می گه،روضه ام الان وقتشه


وقت حجران به گریبان چه نیازی دارم

به دل بی سر و سامان چه نیازی دارم

به لب پاره به دندان چه نیازی دارم

به سر شانه ی اینان چه نیازی دارم

تا سرم هست به دیواراباعبدالله


آی حسین...

با همه ی مقاومتش،با همه ی سرداری و دلیریش،بهش نیرنگ زدن،اَمان نامه ی دروغین بهش دادن،گودال سر راهش كندن،و اِلا به این راحتی مسلم و نمی تونستن بگیرند،گفتم: گودال،یاد چی می افتند بعضی ها،اصلاً رسم این كوفیا همین بود،می خواستند یكی و گیر بندازند،سر راهش گودال می كندند،چیه؟یه گودال تو رو این جوری به هم می ریزه،من رد شم،اصلاً بنا ندارم این جوری روضه بخونم شب اول،می خوام بگم این مسلم،آقایی است كه در راه ولی خدا اول فدایی قرار گرفت،قربونش برم،مادر ما زهرا هم اولین فدایی علی است،اما زهرا كجا،مدینه كجا،كوفه كجا،هر دو اول فدایی اند،ناله دارا،شب اول روضه ام همینه،می خوام بگم این كلمات برات آشناست یا نه،این كلمات هم روضه مسلم رو در بر میگیره،هم روضه ی مدینه رو،من فقط یه كلمه رو میگم رد می شم،هركی ناله داره،این كلمه ها مشتركه،می خوام بگم:اولیش كوچه است،دومی اش آتیشه، ریسمانه،تازیانه است،لااله الا الله،یه چیز دیگه بگم ناله دارا، چند نفر به یه نفره،تو كوفه ام چند نفر ریختند،نتونستند مسلم و دستگیر كنند، اما مردم مسلم یه مرد جنگیه،یه سردار خستگی ناپذیره،اما مادر ما زهرا،یه مادر باردار بود،هجده ساله بود،یازهرا.......


السلام علیک یا مسلم بن عقیل(ع)




برچسب ها: شب اول محرم،
[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ فاطمه ]
فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع)
 و حضرت اباالفضل العباس(ع) و تمامی  یاران باوفایشان را خدمت آقا امام زمان (عج)
و
دوستان عزیزم تسلیت عرض می‌کنم.



«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

 وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ



پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشید

وگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟

باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است




برچسب ها: فرا رسیدن ماه محرم،
[ یکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 07:22 ق.ظ ] [ فاطمه ]



دعــــا چیست؟

گفتند: طلب نیاز از بی نیاز

گفتم: التماس دعـــــا چیست؟

گفتند: خــوبـــان را در درگاه خـــــدا

واسطه قرار دادن.

پس بــــا افتخـــارمی گویـــــم:

ای خـــوبـــانِ خـــدا

"التمــــاس دعــــا"...!!!


الهی یا حمید به حق محمد (ص)


الهی یا عالی به حق علی (ع)


الهی یا فاطر به حق فاطمه (س)


الهی یا محسن به حق الحسن (ع)


الهی یا قدیم الاحسان به حق الحسین (ع)



اللهمّ اشف کل مریض


دوستان خوبم همسرم براثر تصادف

 در بیماستان بستری هستش

 از همه شما التماس دعا دارم




[ دوشنبه 5 مهر 1395 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ فاطمه ]


در هاله‏ای از نور، آرام آرام پیش می‏آمدند و زمین زیر پایشان از تواضع، مثل حریر نرم می‏شد.
عده‏ای سایه نشین، که همیشه در تاریکی به سر برده بودند، گویی قصد مقابله با نور دارند؛ با صلیب‏های به ظاهر آراسته، با ناآرامیِ تمام و با گیسوان چلیپایی، بازی می‏کردند و تمام ذهنشان سرشار از شکّ بود؛ شکّ به آن‏چه در دست و دلشان بود.
امّا آنان که در هاله‏ای از نور پیش می‏آمدند، تبلور وجودشان مثل آب زلال و صداقت حضورشان، مثل خورشید، آشکار بود.
هستی، چنان غرق تماشایشان بود که انگار خداوند، بهشت را به معرض تماشا گذاشته است. تواضع خورشید در آسمان و کُرنش خاک در زمین نشان می‏داد که آن «پنج تن»، آیینه‏ ی جمال الهی‏ اند؛ برگزیدگان راستین خداوند در زمین. و عنایت الهی، آنان را زیر چتری از حمایت گرفته است. عطر «کسای» حقیقت از وجودشان می‏تراوید و نگاهشان آکنده از تبسّم مِهربانی بود.
پنج تن، پنج کهکشان و پنج اقیانوس که وجودشان نشانه‏ی عظمت الهی و سر چشمه‏ ی زلال معرفت است.
چه کسی می‏تواند به انکار برخیزد؛ وقتی که آدم علیه‏السلام بگوید: اِلهی یا حَمیدُ بِحَقّ مُحَمّدٍ (ص) ...؟
وقتی که نوح بگوید: ...، وقتی ابراهیم و موسی و عیسی بگوید: ... چه کسی می‏تواند انکار کند!
محمّد ٌ(ص) یعنی: قرآن، یعنی: لَوْلاک لَما خَلَقتُ الْاَفْلاک؛ علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ، حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام یعنی: محمد (ص) ، یعنی: اِنَما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ اَهْلَ البَیْتِ و یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا.
چه کسی می‏تواند سخاوت خورشید، شرافت ماه، صداقت آب، کرامتِ درخت و نجابت گل را نادیده بگیرد.؟!
رنگ از رخسار «ابو حارثه» و نصارای نجران پریده بود و لرزش دست‏هایشان، نشان از ضعف و پشیمانی داشت. نجوایی در ضمیر ناخودآگاه ابو حارثه جریان گرفت او که عطر پیامبران دارد، او که مثل پیامبران می‏نشیند، او که آسمان و زمین می‏ستایندش. از آن لحظه که دست‏هایش بوی قنوت بگیرند، توفان خشم الهی، همه‏ی دشت‏ها و کوه‏ها را متلاشی خواهد کرد. از جا می‏خیزد و سر بر آستانِ کبریایی پیامبر(ص) می‏گذارد: ای ستوده‏ترین خلقت الهی، ای آسمانی‏ترین آیینه‏ ی خلقت و ای حقیقت محض! رضای ما، در رضایت تو است و رشته‏ ی جان ما در دست‏های آسمانی‏ات.

ادامه مطلب

برچسب ها: روز مباهله،
[ دوشنبه 5 مهر 1395 ] [ 02:01 ق.ظ ] [ فاطمه ]


هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد


چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند


دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سا
رای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست

دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد


با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!




[ جمعه 2 مهر 1395 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ فاطمه ]

 

حمیده مادر والامقام و ارجمند او بنازد زان که او هم مادر

فرزند زهراشد به پاس مقدمش از جانب ربّ غفور

امشب براى دوستدارانش،

برات عفو،امضاءشد به آن باب الحوائج ملتجى شد هر

گرفتارى یقین دارم که از کار و دلش هر عقده ‏اى وا شد

شده دل وادى سینا به تجلاى موسى

که کلیم خدا آید به تماشاى موسى


ولادت هفتمین فخر عالم امکان

امام موسی کاظم علیه السلام تهنیت باد





[ پنجشنبه 1 مهر 1395 ] [ 09:41 ق.ظ ] [ فاطمه ]
درباره وبلاگ

الهی ضعیفان را پناهی ؛

قاصدان را بر سر راهی ؛

مومنان را گواهی ؛

چه عزیز است آنکس که

تو خواهی!

الهی هر که ترا شناسد ؛

کار او باریک و

هر که ترا نشناسد ؛ راه او تاریک .

الهی توانائی ده که در راه نیفتیم

و بینائی ده که در چاه نیفتیم .

الهی بر عجز خود آگاهم و

بر بیچارگی خود گواهم ؛

خواست خواست توست ؛

من چه خواهم .

خواجه عبدالله انصاری

...............................
سید علی

میرما

«سیدعلی خامنه ای»است

نعمت ماپاکی این آینه است

مابه سیمای«سیدعلی»

مه دیده ایم

مادراین آیینه الله دیده ایم

«حکم»اومیزان به

هرچه راستی است

غیرازاین رفعت تمامی

کاستی است

دست دردستتان

هم گل کاشتیم

ما امامی چون«خمینی»داشتیم

پاک وروشن مثل قلب آینه است

آن«امام»امروزنامش«خامنه ای»است

شرحی عشق ملت هاست - او-

غایت عشق«بسیجی»

هاست - او

مابه فکر«جاه»و«جوفه»نیستیم

یاعلی!مااهل«کوفه»نیستیم

عشق دونقش است دریک آینه

ترجمه کردم:«خمینی»

-«خامنه ای»
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
بروز رسانی :
امکانات وب

بنر کاروان صادقیه



سفارش

سفارش کد بارشی

احکام دختر و پسر

معبر شهدا1

لوگوی وب حدیث عشق

لوگوی متحرک پایگاه دارلصادقیون

کد لوگوی متحرک حیدر امیر حق

کد لوگوی پایگاه حفظ حیاو عفت

لوگوی متجرک کاروان صادقیه

کد لوگوی وبگاه مذهبی مادر ارجمند بی بی ام فروه س

کدلوگوی متحرک ما با ولایت زنده ایم1

کد وبگاه اغیثینی

لوگویارمنتقم></a></p><!--finish logo cod off http://www.yaremontaghem.blogfa.com/ --> 
et 

<p align= کد لوگوی_متحرک_بانو_نفیسه

بنر جدید تبلیغاتی معبر شهدا

وبلاگ جنگ نرم

.:نشان از بی نشان:.

گردا سایبری خیبر

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic